مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

141

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

ياسمين « 1 » چرب كنند « 2 » و به ايارهء فيقرا « 3 » آلوده كنند و به گلو فرو برند « 4 » تا قى كند « 5 » . و جلاب انيسون « 6 » و بالنگو و گل انگبين دهند و حقنه‌هاى تيز « 7 » كنند و پشت او به روغن فرفيون « 8 » گرم كرده ، بمالند و مثروديطوس « 9 » و ترياك بزرگ بدهند « 10 » و ماء العسل به جاى آب دهند « 11 » و زهرهء كلنگ به آب مرزنگوش حل كنند و اندر « 12 » بينى مسكوت چكانند . و « 13 » غذا نخودآب با دارچينى و فلفل و گوشت كبك و گنجشك و كبوتر مىدهند « 14 » .

--> ( 1 ) . ل : ياسمن . ( 2 ) . س : كند . ( 3 ) . ل : مقر ؛ ايارهء فيقرا : « ايارج معرب اياره است كه از اصل يونانى گرفته شده و به معناى داروى الهى است و فيقرا نيز لغتى يونانى است به معناى تلخ و چون عنصر اصلى آن صبر زرد است كه تلخ است ، آن را ايارج فيقرا ناميدند كه بيشتر خاصيت مسهلى دارد . تركيب آن طبق نوشتهء ابو على سينا از مصطلكى رومى و مليخه از هر يك ، يك جزء و صبر سقوطرى دو جزء است . جداجدا آنها را كوفته و بيخته در شيشه نگاه مىدارند . مقدار خوراك آن دو درم با عسل و آب نيم‌گرم يا با دم‌كردهء افتيمون و نظاير آن است . اصل اثر آن از وجود صبر است . ( قرابادين كبير ) » ( من لا يحضره الطبيب ، صص 129 - 128 ، حواشى مترجم ) . ( 4 ) . س و م : برد . ( 5 ) . ل : كنند . ( 6 ) . انيسون : « رازيهء رومى ، باديان ، گياهى است علفى با ميوه‌اى ريز به رنگ سبز مايل به خاكسترى يا زرد مايل به سبز و همين قسمت از گياه است كه استعمال طبى دارد و از آن اسانسى به نام اسانس انيس مىگيرند . » ( قانونچه ، ص 169 ، توضيحات مترجم ) . ر . ك : اختيارات بديعى ، ص 45 . ( 7 ) . ل : گرم ؛ « پس حقنهء تيز به كار دارند . » ( خفى علايى ، ص 135 ) . ( 8 ) . س : فريبون ؛ م : زيتون ؛ فرفيون : به كسر ثالث « نام دوايى است كه آن را به عربى آكل نفسه ، حافظ النحل و حافظ الاطفال گويند . منافع بسيار دارد . » ( برهان قاطع ) ؛ همان فربيون است . ( خفى علايى ، ص 78 ، حواشى مترجم ) . ر . ك : اختيارات بديعى ، ص 323 . ( 9 ) . س : مشروريطوس ؛ مثروديطوس : به كسر اول ، مسروديطوس ، پادزهر منسوب به مهرداد ، نخست اين ترياق مهرداد كرد و اندروماخوس گوشت افعى بر آن زياده كرد و همان ترياق فاروق است . ( لغتنامه ) ؛ اين مهرداد همانا « مهرداد پنتوس » فرمانرواى ايرانىنژاد آسياى صغير است ( م . 63 ق . م . ) او از بيم آنكه توسط دشمنانش مسموم شود ، هر روز مقدار كمى از انواع سموم مىخورد . اندك‌اندك در شناخت سموم و پادزهرها مهارت يافت و رسالاتى در آن باب نگاشت كه بلافاصله توسط روميان به لاتين ترجمه شد . چون در نبرد مغلوب شد ، خواست به سم انتحار كند ؛ موثر نگشت . او را پدر سم‌شناسى مىدانند . ( ر . ك : تاريخ تمدّن ، ج 3 ، صص 608 - 612 ) . ( 10 ) . س : دهند . ( 11 ) . ل : مىذهند ؛ م : بدهند . ( 12 ) . ل : در . ( 13 ) . م : - و . ( 14 ) . س : دهند ؛ ل : + نافع بود .